خرید بک لینک
خیلی وقت بود که می خواستم در مورد پرستار - پسرم بنویسم ولی فرصت نمیشد امروز تا وقتم آزاد شد گفتم دست به کار بشم تا یادم نرفته.

پرستار - کیانمهر یک خانم 23 ساله س که از طرف خانواده ای که خیلی معتمد بودن بهمون معرفی شد که در همون ابتدا بهمون گفتن که فقط یک مساله ای هست اونم اینکه "این خانم افغانی هستن البته متولد ایرانه و چهره ش اصلا نشون نمیده که اتباع باشه"

راستش خیلی ذهنم درگیر بود که بخوام بچه مو دست یک غریبه بدم و تا روزی 6 ساعت باهاش باشه، بهش غذا بده و پوشک شو عوض کنه یعنی همه این دغدغه ها رو داشتم که حالا چه افغانی و چه ایرانی باید اعتماد میکردم این موضوع و وقتی که به آقای همسر گفتم اولین حرفی که زد این بود که " خب که چی حالا مگه افغانی بودن ایرادیه؟؟"

خلاصه اینکه این خانم در خانه ما برای نگهداری پسرم مشغول به کار شد و ما در حال حاضر با اطمینان کامل پسرمون و خونه رو بهش می سپریم و بهتون بگم که حواسش به همه چی هست و خیلی به حلال و حروم معتقده مثلا تا بهش تعارف نکنم که مثلا از شیرینی و میوه های سر میز بردار و بخور، دست نمیزنه یا مثلا تا بهش نگم که فلان اتاق هم کاری داشتی برو اشکال نداره، نمیره. خلاصه اینکه تا بحال ایرادی ازش ندیدم که بخوام بگم لابد چون افغانیه چنین است و چنان، ولی برام جالبه تفکر و اظهار نظر اغلب مردم، یکسری که کیانمهر سرماخورده بود از چند نفری شنیدم که می گفتن آره دیگه بچه آنفولانزای افغانی گرفته!!! یا همین چند روز پیش پسر خاله م بهم توصیه می کرد که حتما پرستارو ببرم تست انگل بگیرم چون از نظرش همه افغانی ها کثیف و آلوده به انگلن یا یکی دیگه میگفت حواست باشه که افغانیا کلا دزدن و مس و طلا کش میرن! یا حتی گاهی که پسرم کلمه ای رو به شکل نامفهومی ادا میکنه همه اذعان می کنن که بچه داره با لهجه افغانی استارت حرف زدن و می ززنه، ببین چقد بده!

اما من در این مدتی که با این خانم سر و کار دارم نه رفتار ناشایستی ازش دیدم نه حرف نامربوط و نه تنبلی، البته درسته که گاهی برخی واژه ها رو غیر کتابی بکار میبره( مثلا به فوت کردن میگه پف کردن!) که خب چیزی نیست که بشه بهش برچسب افغانی بودن زد، به هر حال تحصیلات و روابط اجتماعی در لهجه و بکار بردن واژه اثر داره دیگه،

می خوام بگم ما آدم ها همیشه گرفتار قضاوت های نادرستیم و شاید بهتر باشه به خودمون فرصت بدیم که تجربه کنیم و بعد نتیجه بگیریم، شاید لازم باشه که یک تکونی به انبار خاک گرفته تعصبات ذهنی مون بدیم و حتی باهاشون مبارزه کنیم.

برچسب: نویسنده: لیلا میرزایی تاريخ: چهارشنبه 28 فروردين 1398 ساعت: 9:24

صفحه بندی