میگم: خب شما که تحت پوشش کمیته هستی با مدرسه صحبت کن.
میگه: نامه از کمیته بردم، گفتن باشه قسطی بده.
میگم: خب پس میتونی بدی.
میگه: نه ندارم، به امام حسین ندارم، دیگه گفتم نره نمی خوا درس! توی پسته پاک کنی بهش کار میدن گفتم برو کار کن من دیگه پول ندارم خرج مدرسه بدم.
دارم حساب میکنم که دو فرزند داره که یکی هفت ساله و دیگری ده ساله، پسرک ده ساله در این دو سال کل هزینه تحصیل و لوازم مدرسه اش از طرف مدیر شرکت تامین شده و این خانم تقریبا یک ساله که کار ثابتی پیدا کرده و ماهیانه 400 حقوق میگیره و در محل کار هم بهش اسکان دادن به اضافه یارانه و کمک هزینه کمیته که علاوه بر شرکت ما چند جای دیگر هم بهش کمک مالی می کنند، درسته که این رقم ها چشمگیر نیست و کمه ولی اگه کسی بخواد بچه شو مدرسه بفرسته با همین ارقام هم می تونه،
بهش میگم: اسم مدرسه اش چیه من زنگ بزنم ببینم قبول می کنن از شما نگیرن؟
میگه: ندارم شمارشو.
میگم: شماره نمی خوام، اسمش چیه؟؟ من خودم شماره شو پیدا میکنم.
بلند شده چادرشو مرتب میکنه که بره و میگه: به امام حسین نمیدونم اسمش چیه، رفتم از دفتر امام جمعه هم نامه گرفتم برا مدرسه بردم قبول نکردن ولی اسمش نمی دونم چیه، می رم می پرسم بهتون خبر میدم، حالا هم ی پنجاهی دارم اگه ی پنجاهی دیگه هم داشته باشم قسط اول مدرسه میشه هااا....
خیلی سریع جمع و جور کرد و رفت و من موندم و فکر اینکه واقعا فقر گریبان گیر این خانواده است یا رخوت و بی فکری.
برچسب: فقر الدم,فقر در ایران,فقر الدم المنجلي,فقر و فحشا,فقر و فحشا در دبی,فقر الدم الحاد,فقر و فحشا در ایران,فقر الدم وراثي,فقر آهن,فقر و فحشا عکس,
نویسنده: لیلا میرزایی