خرید بک لینک
تحویل سال 96 برای من تجربه ی جدیدی بود، آقای همسر کشیک اورژانس اطفال بود و من خودمو به جمع پرسنل اورژانس رسوندم، سر و صدا و هیجان یکی از پرستارها آدمو سر ذوق می آورد، کلی عکس گرفتیم و من بیشتر حواسم پرت بچه ای بود که چون نمی تونست غذا بخوره به اورژانس اومده بود و تمام مدت تحویل سال گریه میکرد و آقای همسر درگیرش بود، نیم ساعتی هم قبل تحویل سال صدای گریه و شیون چندتا خانم از بخش داخلی بلند شد( مریض شون فوت کرده بود ) خلاصه این هم از شروع سال جدید ما!

خیلی دوست داشتم در مورد سال 95 بنویسم و از فراز و نشیب هاش بگم ولی تصمیم گرفتم که بخشی از خاطرات سال 95 رو شیفت دیلیت کنم و بهشون برنگردم فقط عاجزانه از خدا می خوام هرگز تکرار نشن که این بنده حقیر تحمل تکرارشو ندارم.

در مورد سال 96 کلی تصمیم دارم که می خوام بنویسم که خب ممکنه خوندنش براتون جالب نباشه برای همین می تونید از اینجا به بعد رو نخونید

اولا که دوست می دارم شاد باشم و به نبرد با غم و غصه ها برم و اجازه ندم چیزی منو تحت تاثیر قرار بده.

دوما خودمو از جمع هایی که برام لذت بخش نیست و احیانا باعث رنجشم میشن بکشم کنار!

سوما با تدبیر رفتار کنم و اجازه ندم کسی ازم سواری بگیره( دور از جونم!)

چهارما صبور باشم و با حوصله و با کمال تاسف باید بگم که می خوام وابستگی هامو تعدیل کنم و تا حدی به استقلال برسم(اینجا رو مدیونید اگه برداشت آزاد کنید!)

پنجما (ایرادات دستوری زیاد شد!) بیشتر کتاب بخونم و برای موسیقی زمان بیشتری صرف کنم.

ششما قدر داشته هامو بدونم و سلامتی مو در اولویت قرار بدم.

بقیه شو یادم نمیاد

پ.ن: آن شمع که میسوزد گویم ز چه میگرید.........................زیرا که ز شیرینش در قهر جدا کردی

نوشته شده در پنجشنبه ۱۷ فروردین ۱۳۹۶ساعت توسط ماه خانوم|

برچسب: نویسنده: لیلا میرزایی تاريخ: پنجشنبه 11 خرداد 1396 ساعت: 2:02

صفحه بندی