با عرض پوزش، متن قبلی حذف شد، دلیلش هم اینکه بنابر کامنت هایی که از دوستان دریافت کردم متوجه شدم که چنین برداشت شده بود که هم خیلی تلخ و ناراحت کننده بود و هم این که برداشت قریب به اکثریت این بود که من در چنین وضعیتی هستم و خب برام خوشایند نبود این برداشت، شکر خدا من و آقای همسر در صلح و صفاهستیم و نمیدونم خدا چی در وجود من دید که همسرجانم را با من همراه و همسفر کرد.
مدتی است که درحال تجربه دنیایی ناشناخته هستم که هفته به هفته تغییرات را احساس میکنم و با این که به لحاظ فیزیکی گاهی احساس کم توانی می کنم اما وقتی به روزهای بعد از پنج ماه دیگه فکر میکنم(چه جمله ای شداااا) به لحاظ روحی چنان سرمست میشوم که حد و اندازه نداره.... خلاصه اینکه من الان مادر یک نی نی به اندازه بامیه هستم( دکتر گفت خرما، من میگم بامیه چون در حال حاضر خرما دوست ندارم). 
نوشته شده در چهارشنبه ۱۸ مرداد ۱۳۹۶ساعت توسط ماه خانوم|
برچسب: مامان,شویم,
نویسنده: لیلا میرزایی
تاريخ: جمعه
27 مرداد
1396 ساعت: 14:08