خرید بک لینک
توی این سه سال زندگی مشترک سه بار اثاث کشی داشتیم، آپارتمان اولی که بودیم، تقریبا از سه ماه بعد از ورودمون به خونه تا پایان یکسال هر روز رو بدون آرامش سر میکردیم، همسایه بالایی دو فرزند داشت که از لحظه ای که از مدرسه می رسیدن خونه تا یک شب در حال دویدن بودن و ما به لطف کیفیت کار پیمانکار ساختمان بطور مداوم روی ویبره بودیم و تذکرهای دوستانه مون رسید به جر و بحث و در نهایت تصمیم به جابجایی!

در مورد اقدامات مون برای بهبود شرایط اینو بگم که ما در ابتدا از روش تشویقی استفاده کردیم یعنی من و آقای همسر شکلات های درشت و پر زرق و برق همراه مون داشتیم و به محض مشاهده یونس( پسر 7 ساله همسایه بالایی) بهش اول شکلات می دادیم( یونس یک خواهر 13 ساله هم داشت که بسیار عبوس بود و هر وقت مارو میدید روشو بر میگردوند که البته این رفتار رو از مادرش یاد گرفته بود و ما جرات نکردیم روش هامونو روی اون پیاده کنیم!) بعد با لبخند و مهربانی از درس و مدرسه می پرسیدیم و در نهایت ازش می خواستیم که هر وقت خواست فوتبال بازی کنه بیاد داخل محوطه و کمتر روی سر ما بالا و پایین بشه، که واقعا چند هفته ای این روش جواب میداد و یونس به طرز عجیبی مراعات می کرد ولی بعد چند هفته بی اثر شد، یعنی حتی گرفتن شکلات هم براش جذابیتی نداشت و ما ناامیدانه ویبره ها رو تحمل می کردیم! روش دوم ما این بود که خیلی محترمانه و با لبخند و دوستانه با پدر و مادرش صحبت می کردیم و این روش هم اوایل تا یکی دو بار جواب میداد و بعد از اون جوری شد که متوجه شدیم پدر یونس هم به تیم فوتبال شون پیوسته و دارن دسته جمعی روی اعصاب ما می دوند!

اقدام سوم ما مطرح کردن ماجرا با مدیر ساختمان بود که از اون نگم بهتره، یک آدم شلخته و شل و ول که برش چندانی نداشت و بعدا متوجه شدیم پسرای خودشم توی تیم فوتبال مذکور هستن! خلاصه اینجوری شد که ما تصمیم به جابجایی گرفتیم و در تصمیمی عجولانه به دومین آپارتمان نقل مکان کردیم!

آپارتمان دومی به ما روی آرامش رو بعد از یکسال طوفان مداوم نشون داد اما دو مورد غیر قابل چشم پوشی داشت، اول این که متراژ خونه از چیزی که به ما گفته بودن نزدیک سی متر کمتر بود و لوازم رفاهی ش ی جوری بود که فکر میکردی صابخونه دست دوم استفاده کرده! و دوم این که تمام طول روز خونه تاریک و کم نور بود و این موضوع باعث شد تمام گلدون هامون خشک بشن و ما بمونیم و یک تراس گل خشک!

در حال حاضر که کمتر از یک ماهه به آپارتمان سوم اومدیم ازش راضی هستیم!!!

این سخت ترین کارمون در تیرماه بود و بعد از اون آزمون ارتقای آقای همسر که شکر خدا به خیر گذشت و قدری هم ناخوش احوالی من که رو به بهبودم!

نوشته شده در دوشنبه ۲ مرداد ۱۳۹۶ساعت توسط ماه خانوم|

برچسب: تیرهای,تیر,کشید, نویسنده: لیلا میرزایی تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 14:08

صفحه بندی