خرید بک لینک
این روزها چشم هایش برق می زند، یک جور شادی و امیدواری رو میشه در تمام رفتارش دید، با این که با خستگی میاد خونه و از شدت بی خوابی با صدای خیلی آروم صحبت میکنه ولی اشتیاقی در نگاهش هست که منو به وجد میاره، این روزها، 1 انتظار ماست برای آمدن فرزندمان، 1 روند پررنج و مشقتی داشت اما لحظات شیرینی در اون بود که طعم تلخ همه سختی ها رو از بین برد، حالا در روزهای 1 بارداری هستم و امیدوارم تا ده روز دیگه همه چی بخوبی پیش بره و بتونم طبق برنامه ریزی دکتر سزارین کنم، در این نه ماه باردای فقط یک هفته رو مرخصی گرفتم و توی خونه موندم که اون یک هفته برام سخت بود خوابم زیاد شده بود و به طبع اون ورم و دردهای فیزیکی و در نهایت تصمیم گرفتم که سرکار برگردم اما هر لحظه که احساس خستگی کردم برم خونه و شکر خدا همه چی خوب پیش رفت، بنظرم بارداری هم بخشی از زندگی هر زن هست که میتونه با محدودیت بگذره و یا نه مثل بقیه ایام زندگی ش با کار و فعالیت.

خانم ها که اغلب درک خوبی از شرایط یک خانم باردار دارن و برام جالبه که وقتی منو با شکم کاملا نمایان می بینند سعی میکنن هوامو داشته باشن و کاری برام انجام بدن، رفتار جالبتر به آقایون برمیگرده که اونها هم با دیدن خانم باردار خیلی مهربون میشن و تا جای ممکن رفتار مساعدت آمیز دارن، از راننده آژانس بگیر که با هر دست انداز عذرخواهی می کنه تا مدیر شرکت که سعی میکنه کمتر صدام بزنه و کارها رو میده بقیه برام بیارن.

خلاصه اینکه این دوران رو به پایان هست و من با تمام ترسی که ازش داشتم می تونم بگم تجربه خوبی بود

پ.ن : از همون سونو گرافی های اولیه زمان احتمالی دنیا اومدن نی نی رو دکتر 21-22 بهمن می گفت و ما هم با خنده و شوخی می گفتیم که فجر نور داریم و خلاصه قراره ام.ام ثانی بدنیا بیاد! هر چه به آخرها نزدیک شدیم دیدیم که بعله انگار قراره این شوخی به حقیقیت بپیونده و نی نی مون ان..ق.ل.ابی از آب در بیاد، الان دیگه گمونم نیازی نباشه بگم چقد خوشحالم که دکتر راضی شده قبل موعد نی نی رو دنیا بیاره؟!!!

نوشته شده در سه شنبه ۳ بهمن ۱۳۹۶ساعت توسط ماه خانوم|

برچسب: نویسنده: لیلا میرزایی تاريخ: يکشنبه 15 بهمن 1396 ساعت: 2:47

صفحه بندی