من از زمانی که متولد شدم تا همین 5 سال پیش ساکن یک خونه بودیم و خب بواسطه همین مدت طولانی همسایه های محله مون همدیگه رو خوب می شناختن و بعضیا هم با همدیگه رفت و آمد داشتن، همه ی اهالی محل آدم های خوب و آرومی بودن بجز یکی دو خانواده که می خوام در مورد یکی شون بگم، آقاهه از وقتی که من یادمه معتاد بود و چهار تا پسر قد و نیم قد داشت و زنی زیبا که خیلی هم بهش کمک میکرد( آقاهه قنادی داشت و خانومش همراهیش میکرد) بعد گاهی همسایه ها از سر دلسوزی نصیحتش می کردن که تو پسر داری، اینا ازت الگو میگیرن و خلاصه این که ترک کن، آقاهه یک بار در جواب یکی از همسایه ها گفته بود که خانومم هم خیلی تازگیا گیر میده که ترک کن ولی من نمی تونم، بهش میگم که تو هم بیا کنارم بشین با هم بکشیم گوش نمیکنه، اگه به درد من دچار بشه می فهمه من چی میگم و اینقد پاپیچ من نمیشه! خلاصه بچه ها کم کم بزرگ شدن و خانم همسایه هم کم کم به درد شوهرش دچار شد! شاید باورتون نشه اما این خانواده بعد از اعتیاد مادر خانواده با چنان سرعتی به تباهی کشیده شد که باید توی گینس ثبتش کنن!
یعنی در عرض چند سال زن و شوهر هر دو خونه نشین شدن و قنادی و فروختن و دود کردن، بچه ها یکی پس از دیگری معتاد شدن و مادر به عنوان کلفتی به خانه ها می رفت و با دامن چرکین بر می گشت تا بتونه مواد جور کنه! خلاصه اینکه شدن وصله ناجور و دشنام پست آفرینش! و کل محله هم بسیج شدن که خونه شونو بخرن و کلک شونو از منطقه بکنن.
می خواستم اینو بگم که درسته پرستو صالحی ناراحت بود که پدرشو تحویل نمی گرفته و فرصتی بهش نمی داده ولی تصور کنید که اگه همین خانم همسایه هم مثل مادر پرستو بچه ها رو دور کرده بود از پدرشون و مسیر زندگی بچه ها از پدر جدا شده بود یا حتی خود بچه ها از پدر دوری کرده بودن شاید لااقل یک انسان درست و درمون از این خانواده برجا می موند یا حداقل خود مادر تباه نمی شد. تصمیم گرفتن خیلی سخته و تا آدم به نتیجه ای از تصمیم اش نرسه نمی تونه تحلیل کنه که کارش درست بوده یا نه، ولی همینطور که پرستو از فرصت ندادن به پدرش ناراضی بود و خودشو شماتت می کرد، خیلی ها هستن که برعکس شو تجربه کردن و پشیمونن.
برچسب: پرستو صالحی ویکیپدیا,پرستو صالحی و مجید صالحی,پرستو صالحی و لیلا بلوکات,پرستو صالحی و برادرش,پرستو صالحی و مادرش,پرستو صالحی و شوهرش,پرستو صالحی و کاشت ابرو,پرستو صالحی و خانواده اش,پرستو صالحی و فرزندش,پرستو صالحی وسگش,
نویسنده: لیلا میرزایی