آن شمع که می سوزد... - تاریخ: 1396/3/11 ساعت: 2:02
تحویل سال 96 برای من تجربه ی جدیدی بود، آقای همسر کشیک اورژانس اطفال بود و من خودمو به جمع پرسنل اورژانس رسوندم، سر و صدا و هیجان یکی از پرستارها آدمو سر ذوق می آورد، کلی عکس گرفتیم و من بیشتر حواسم پرت بچه ای بود که چون نمی تونست غذا بخوره به اورژانس اومده بود و تمام مدت تحویل سال گریه میکرد و آقای
مامانی و کودکی - تاریخ: 1396/3/11 ساعت: 2:02
پرده را جمع کرده و با یک بند از کمر گره اش زده نور تیر چراغ برق روی مبل ها افتاده و تا میانه اتاق قد کشده است درست همانحایی که مامانی رختخوابش را انداخته، روسری اش را بر می دارد و موهای خاکستری ش را تابی می دهد کیسه داروها را روی میز عسلی می گذارد و آرام توی رختخواب دراز می کشد. به پهلوی راست که می
به خود آی - تاریخ: 1396/3/11 ساعت: 2:02
به خود آی یک وقت هایی هست که لازمه برگردی به عقب، همه چیو با جزییات بررسی کنی، لازمه حسابی با خودت سبک و سنگین کنی ببینی چی به چی بوده و چی به چی شده، چند ماه اخیر توی یک حلقه شرطی گیر افتاده بودم به یک گره کور که میرسیدم برنامه برمیگشت عقب و تمام گذشته رو زیر و رو میکرد، الان چند روزیه که از نقطه ک
روزهای رزیدنتی - تاریخ: 1395/7/30 ساعت: 18:11
این روزها که آقای همسر کشیک های 36 ساعته داره و در مدت 12 ساعتی که فرصت استراحت و مطالعه داره، این موارد رو برام تعریف میکنه، بدیهی است که راوی آقای همسره و این موارد اغلب مربوط به اورژانس اطفال هستند. - درد و مشکل کلیه و مجاری ادرار داشت و بیقراری میکرد، همراه عمه و پدرش به بیمارستان آمده بود، از پ...
فقر! - تاریخ: 1395/7/4 ساعت: 5:50
نشسته است روبروی من، سر میز کنفرانس وسط شرکت و با آه و ناله از رنج دوران می گوید، میگوید: دیگه این پسرو رو نمیفرستم مدرسه آخه مدرسه 350 تومن پول می خواد. میگم: خب شما که تحت پوشش کمیته هستی با مدرسه صحبت کن. میگه: نامه از کمیته بردم، گفتن باشه قسطی بده. میگم: خب پس میتونی بدی. میگه: نه ندارم، به اما...
حضرت پاییز - تاریخ: 1395/7/1 ساعت: 3:15
--بالاخره بعد از کلی بدقولی و سه بار اعلام رتبه و هزار جور تغییر و طول و تفسیر، نتیجه آقای همسر اعلام شد و شکر خدا انتخاب اولش پذیرفته شد و از چند روز دیگه روزگار پر مشغله آقای همسر شروع میشه و برای دیدنش باید نوبت بگیرم!! --نمی دونم چرا یک عده علاقه ی زیادی به بحث کردن دارن مخصوصا بحث مذهبی، بعد تج...
در هم نوشت - تاریخ: 1395/6/27 ساعت: 7:11
تابستون از راه نرسیده آتشی به پا کرده که بیا و ببین! اینجا به واسطه آب و هوای کویری که داره اگه ظهرها از گرما آبپز بشی باز شب ها هوا خنک و دلچسب میشه و همیشه نسیم خنکی هم میوزه و میتونی آسوده بخوابی، ولی دیشب از خنکی خبری نبود و باد داغ از پنجره می زد توی صورتمون! به همکارم میگم هوا گرم نیست هاا، دا...
پرستو صالحی و ماه عسل - تاریخ: 1395/6/27 ساعت: 7:11
یکی از دوستان پستی نوشته بود در مورد برنامه ماه عسل، اون قسمتی که پرستو صالحی و برادرش اومده بودن، تا دیدم یادم اومد که می خواستم در موردش بنویسم و حالا می نویسم. من از زمانی که متولد شدم تا همین 5 سال پیش ساکن یک خونه بودیم و خب بواسطه همین مدت طولانی همسایه های محله مون همدیگه رو خوب می شناختن و ب...
طرح تابستانه کتاب - تاریخ: 1395/6/27 ساعت: 7:11
دیشب که رفتیم کتابفروشی مورد علاقه مون، متوجه شدیم که شلوغ تر از همیشه اس و موقع انتخاب کتاب بهمون گفتن که طرح تابستانه کتاب شروع شده و کتاب هایی که خریداری می کنید شامل 20 درصد تخفیف میشه. خوشحال شدیم که دولت چنین طرحی رو قرار داده، مسئول کتابفروشی بهمون گفت که اغلب مردم بخاطر بی پولی و گرون بودن ک...
از هر دری سخنی - تاریخ: 1395/6/27 ساعت: 7:11
هفته گذشته که مادربزرگم خونه بابام بود از مامان و بابا خواسته بود که براش نوبت چشم پزشک بگیرن و وقتی از مطب دکتر برگشتن با خوشحالی بهم گفت که دکتر گفته چشمات عمل لازم نداره و یک قطره ای داده که اگه استفاده کنم کاملا خوب میشم، وقتی داروهاش رو چک کردم متوجه شدم که قطره اشک بهش داده و از مامان که پرسید...

برچسب‌های مرتبط

فقر الدم | فقر در ایران | فقر الدم المنجلي | فقر و فحشا | فقر و فحشا در دبی | فقر الدم الحاد | فقر و فحشا در ایران | فقر الدم وراثي | فقر آهن | فقر و فحشا عکس