برچسب:
نویسنده: لیلا میرزایی
برچسب:
نویسنده: لیلا میرزایی
برچسب:
نویسنده: لیلا میرزایی
برچسب:
نویسنده: لیلا میرزایی
این چند وقته بطور ناخواسته اینقد از سختی های این موهبت الهی( بارداری ) گفتم که اطرافیانم نگرانم هستند، جوری که داداش دومی که معمولا چند ماهی یکبار همو می بینیم (ساکن تهرانه و مشغله زیادی هم داره) هر ا
برچسب:
نویسنده: لیلا میرزایی
برچسب:
نویسنده: لیلا میرزایی
برچسب:
نویسنده: لیلا میرزایی
یا خدا، من این همه وقت نبودم، باورم نمیشه که تونستم این وابستگی شدید رو بذارم کنار، باید بگم روم سیاه که اینقد دیر بررسی از مرجع اومدم طبق کپی رایت !!! اگه هنوزم هستین و می خوونید خیلی خلاصه بگم از این روزهام
مادر شدن و مادر بود
برچسب:
نویسنده: لیلا میرزایی
برچسب:
نویسنده: لیلا میرزایی
خدا رو شکر نتیجه اسکن قلب آقای همسر خوب بود و غالبا تشخیص شون این بود که استرس و فشار کاری زیاد باعث درد شده البته ناگفته نمونه که در حال درمان مشکلات گوارشی آقای همسر هستیم که همزمان شده بود با این
برچسب:
نویسنده: لیلا میرزایی
این روزها چشم هایش برق می زند، یک جور شادی و امیدواری رو میشه در تمام رفتارش دید، با این که با خستگی میاد خونه و از شدت بی خوابی با صدای خیلی آروم صحبت میکنه ولی اشتیاقی در نگاهش هست که منو به وجد میاره، این روزها، روزهای انتظار ماست برای آمدن فرزندمان، بارداری روند پررنج و مشقتی داشت اما لحظات شیرینی در اون بود که طعم تلخ همه سختی ها رو از بین برد، حالا در روزهای واپسین بارداری هستم و امیدوارم تا ده روز دیگه همه چی بخوبی پیش بره و بتونم طبق برنامه ریزی دکتر سزارین کنم، در این نه ماه باردای فقط یک هفته رو مرخصی گرفتم و توی خونه موندم که اون یک هفته برام سخت بود خوابم زیاد شده بود و به طبع اون ورم و دردهای فیزیکی و در نهایت تصمیم گرفتم که سرکار برگردم اما هر لحظه که احساس خستگی کردم برم خونه و شکر خدا همه چی خوب پیش رفت، بنظرم بارداری هم بخشی از زندگی هر زن هست که میتونه با محدودیت بگذره و یا نه مثل بقیه ایام زندگی ش با کار و فعالیت.خانم ها که اغلب درک خوبی از شرایط یک خانم باردار دارن و برام جالبه که وقتی منو با شکم کاملا نمایان می بینند سعی میکنن هوامو داشته باشن و کاری برام انجام بدن، رفتار جالبتر به آقایون برمیگرده که اونها هم با دیدن خانم باردار خیلی مهربون میشن و تا جای ممکن رفتار مساعدت آمیز دارن، از راننده آژانس بگیر که با هر دست انداز عذرخواهی می کنه تا مدیر شرکت که سعی میک
برچسب:
نویسنده: لیلا میرزایی
ماه پنجم بارداری دکتر گفت که جنسیت نی نی رو نمی تونه دقیق بگه چون به پهلو خوابیده و قابل مشاهده نیست اما بر حسب تجربه میگه که دختره چون اینجور خوابیدن دخترونه س!
خب ما هم فکر کردیم که دختر دار شدیم و اسم های دخترونه رو زیر و رو کردیم و چند تایی هم مورد پسند افتاد!
بعد الان که باز سونوگرافی کردم دکتر میگه پسره و خب ما خوشحالیم که نی نی مون از مجهول الحالی در اومده ولی اسم پسری که خیلی به دلمون بشینه هنوز پیدا نکردیم، پیشنهاد شما چیه؟ اسم پسرونه فارسی چی سراغ دارین؟ به ما هم بگین
..............................................................................................
یکی از کارهای شرکت و تموم کردم و تحویل دادم برای چاپ، بعد مدیر زنگ زده که جناب سرهنگ داره میاد شرکت تا در مورد پروژه ش براش توضیح بدی! گویا کار مربوط به ارتش بوده و حالا جناب سرهنگ کنجکاون که بدونن محاسبات دفترچه و نقشه از کجا اومده و چطور انجام شده،
سرهنگ آدم جالبی بود، گمونم بالای 60 سال سنش بود و حسابی روی فرم و البته گیرایی بالایی در زمینه ظرح و نقشه داشت، با اینکه معلوم بود اولین باره نقشه های این مدلی رو می بینه ولی با اولین توضیح من متوجه میشد و خیلی راحت پیش میرفت، تصمیم داشت که خودش شخصا کارو اجرا کنه برای همین ریزه کاری ها رو هم با دقت می پرسید، حالا اینو گفتم که بگم وسط توضیحات فنی و محاسبات کار یهو پرس
برچسب:
نویسنده: لیلا میرزایی
این چند وقته کلی لرزید این زمین پر از خشم، اینقد لرزید و دلمون رو لرزوند که بقول یکی از دوستان "زمین خون می خواد، تا خون مردمو نریزه آروم نمیشه"
بعد جالبی ماجرای زلزله های کرمان این بود که مثلا ساعت یک شب زمین با قدرت 6.1 ریشتر لرزید از ده دقیقه بعد جوک ها شروع شد:
- خدا کوک کرده روی کرمان هر 12 ساعت 6 ریشتر!
- ستاد اقامه نماز کرمان اعلام کرد از این پس بجای 17 رکعت 19 رکعت نماز می خونید، نماز آیات واجب دائمی شد!
- پیام زمین به کرمانی ها: بالاخره که میاین خونه!!!
- یعنی خوشم میاد حتی زلزله هم نمیتونه ما رو از گوشی هامون جدا کنه!
- زلزله هم زلزله های قدیم، همچین ابهتی داشت، چند سالی ی بار میومد همه چی و خراب می کرد و می رفت، الان شده مثل آنتی بیوتیک روزی سه وعده!
خلاصه اینکه ما با همین جوک ها خودمون رو سرگرم کردیم تا ببنیم چی پیش میاد!
نوشته شده در دوشنبه ۲۷ آذر ۱۳۹۶ساعت توسط ماه خانوم|
برچسب:
نویسنده: لیلا میرزایی
هوای شهرم این روزها، اون روی سگ شو داره نشون مون میده!!
یعنی گرما از "خرما پزون" به "خرما سوزون" ترقی کرده و ما هم چاره ای نداریم جز لمیدن روبروی کولر، سرگرمی جدید این روزهام گوش دادن به فایل های صوتی دکتر هلاکویی هست که بنظرم خیلی مفیدن و البته بدی ماجرا هم اینه که می فهمی کلی اختلال و مشکل روحی و روانی داری!!
-- با لبخند به دفتر کارم وارد شد و سراغ کارشو گرفت که تا کجا پیش رفته و چیکار باید بکنه، صداشو که شنیدم یک لحطه مخم هنگ کرد که چرا این آقا صداش اینقد ظریف و زنانه است، صحبت کردنش که طولانی شد دیگه تحملش برام ممکن نبود، واژه ها با کشش و عشوه خاصی به بیرون پرت می شدن و بوی عطر زنانه اش